هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
434
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
خشنود بود . من او را در اطاقى كه در آن جان سپرد به خاك مىسپارم . كسى با على در اين كار مخالفت نكرد . ( 1 ) ابن عبد البر در استيعاب روايت نموده كه چون على و بنى هاشم بر پيامبر نماز گزاردند و بيرون رفتند ، مهاجران وارد شدند . پس از آنها انصار و پس از ايشان ديگر مردم وارد شدند و بدون امام بر وى نماز گزاردند . چون از نماز فارغ شدند ، عباس به سراغ ابو عبيدة بن جراح كه براى اهل مكه گور مىكند و زيد بن سهل كه براى اهل مدينه گور مىكند فرستاد . به وى گفتند كه براى پيامبر گور بكند . او نيز اين كار را انجام داد . امير مؤمنان و عباس و فضل و اسامة بن زيد وارد شدند تا در به خاك سپارى آن حضرت شركت كنند . انصار از بيرون خانه آواز دادند : يا على ترا به خدا و حق امروز ما نسبت به پيامبر كه نگذارى آن حضرت به خاك سپرده شود . يكى از مردان ما را وارد كن تا ما نيز از فيض پيامبر بهرهمند شويم . على ( ع ) فرمود : اوس بن خولى وارد شود . وى از اصحاب بدر و مردى ارجمند از بنى عوف بود . چون وارد شد على به او فرمود : وارد گور شو . وى پائين رفت و امير مؤمنان رسول خدا را در دستهاى او نهاد و او حضرت در گورش پائين برد . چون در گودال قرار گرفت ، على به وى فرمود : خارج شو . آنگاه خود وارد گور شد ، روى پيامبر را گشود و گونهء او را بر روى خاك نهاد ، و به سوى قبله گرداند . سپس بر روى وى خشت نهاد و بر آن خاك ريخت و گور آن حضرت را به اندازهء يك وجب يا كمى بيشتر از زمين بالا آورد . ( 2 ) روايات در اينكه پيامبر در چه روزى به خاك سپرده شد اختلاف دارند . بيشترشان آن را در روز دوم پس از مرگش بيان مىكنند . در برخى از آنها آمده كه خاك سپارى وى در آخرين ساعات روز سهشنبه بوده است . فاطمهء زهرا ( س ) در زمان به خاك سپردن پدر بر سر گور وى آمد و فرمود : چگونه دلهاى شما پذيرفت بر رسول خدا خاك بريزيد ؟ آنگاه از خاك گور برداشت و بر ديدگان خود نهاد و اشعار زير را مىخواند : ما ذا على من شم تربة احمد * ان لا يشم مدى الزمان غواليا